السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

76

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

« خداوند متعال شاخه‌اى از نور را آفريد چهل‌هزار سال پيش از آن كه دنيا را بيافريند ، آن را جلو عرش نهاد تا اين‌كه زمان بعثت من فرا رسيد . نيمى از آن را جدا ساخته و پيامبر شما را از آن آفريد و نيم ديگر علىّبن‌ابىطالب است . » اين حديث را پيشواى حديث اهل شام از پيشواى اهل عراق نقل كرده است به همان‌گونه كه آورديم . و در كتاب‌هاى هر دو نفر نيز موجود است . هم‌چنين خبر داد به ما ابواسحاق دمشقى ، از ابوالقاسم حافظ ، از ابوغالب ابن‌بنّا ، از ابومحمّد جوهرى ، از ابوعلى محمّدبن احمدبن يحيى ، از ابوسعيد عدوى از ابوالأشعث ، از فضيل‌بن عياض ، از ثوربن يزيد ، از خالدبن معدان ، از زاذان ، از سلمان ، كه گفت : شنيدم از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه مىفرمود : « من و على نورى بوديم در پيشگاه خداوند ، مطيع او بوديم . آن نور خداوند را تسبيح و تقديس مىكرد ، چهارده‌هزار سال پيش از آن كه آدم عليه السلام آفريده شود . هنگامى كه خداوند آدم را آفريد ، آن نور را در صلب او جاى داد . ما پيوسته در يك جايگاه بوديم تا اين‌كه در صلب عبدالمطّلب از يك‌ديگر جدا شديم ، جزئى از آن من و جزء ديگر على شد . » گنجى گويد : محدّث شام ( / ابن‌عساكر ) در جزء سيصد و پنجاهم از تاريخش - پيش از آن كه به نصف جزء برسد - آن را نقل كرده و اشكالى بر سند يا متن آن نياورده است . اين نكته مىرساند كه حديث در نزد او ثابت و مسلّم بوده است . خبر داد به ما علىّبن‌ابى عبداللَّه معروف به ابن‌مقير بغدادى در دمشق ، از ابوالفضل محمّد حافظ ، از ابونصربن على از ابوالحسن علىّبن محمّد مؤدّب ، از ابوالحسن فارسى ، از احمدبن سلمة نمرى ، از ابوالفرج غلام فرج واسطى ، از حسن‌بن على ، از مالك ، از ابوسلمة ، از ابوسيعد كه ابوعقال از حضرت رسول صلّى اللَّه عليه [ وآله ] و سلم پرسيد : يا رسول اللَّه ! سيّد المسلمين ( سرور مسلمانان ) كيست ؟ گنجى حديث را ادامه مىدهد تا مىرسد به اين‌جا كه : ابوعقال پرسيد : كدام‌يك از آنان نزد شما محبوب‌تر است ؟ حضرت فرمود : « علىّبن ابىطالب . » گفتم : چرا ؟ فرمود : « زيرا من و على از يك نور آفريده شده‌ايم . » پرسيدم : پس چرا او را آخرين نفر قوم قرار دادى ؟ فرمود : « واى بر تو اى ابوعقال . آيا من به تو نگفتم كه بهترين پيامبرانم و ديگر